خداحافظی   

 

الان که اومدم این وبلاگ رو پاک کنم تمام این شب و روزایی که اینجا نوشتم و اینجا تنها پناه تنهاییام بود  یادم اومد و باعث شد که نتونم جلوی اشکام رو که خیلی وقتا کنترل اونا از دست من خارج می شه ، بگیرم و همشون یهو باهم اومدن  تو چشمام مهمونی

پس من اینجا رو پاک نمی کنم ولی دیگه نمی نویسم

نمی دونم شاید این وبلاگ بیشتر از اینکه یه وبلاگ باشه برام یه دوست بود

دوست جون در واقع خود این وبلاگ بود که خیلی وقتا همدم من بود و تو تمام شادی ها و ناراحتیام کمکم می کرد که خودم رو تخلیه کنم

الان ناراحت نیستم از اینکه تصمیم گرفتم دیگه اینجا ننویسم

ولی دلتنگی برای این وبلاگ جونی و همه وبلاگهایی که همراهم بودند یه چیز طبیعیه

دلم گرفت ولی شاید لازمه بعضی وقتا از بعضی چیزا دل بکنیم تا بفهمیم که هیچ چیز توی این دنیا همیشگی و موندنی نیست.

برای همه ارزوی موفقیت می کنم.

برای خودمم همین طور چشمک

 

لینک
سه‌شنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۸ -

       

من حوصله این معاون کلانتر رو اینجا ندارم

رو مخه اساسی

فکر کنم برای اینکه سعی کنه خودشو جدی نشون بده صداش رو از تو قیف می ده بیروننیشخند

 

لینک
دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸ -

       

من دوست جون بداخلاقی هستم

خیلی هم بداخلاقم

خیلی هم کم تحمل شدم

امروز خیلی برام دیر می گذره

لینک
یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۸ -

       

من حوصله این حرفا رو ندارم

کاش یه کم به من استراحت بدین

دلم می خواد همه چیز دو رو برم اروم باشه غیر از زمان که امیدوارم زود بگزره

تا هم این استرس کنکور تموم بشه

هم ..........................................

لینک
سه‌شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸۸ -

       

یه آرامش عجیب غریبی اومده سراغم که نگو

یه مقداری هم خواب آلودم

دلم می خواد یک ساعت بخوابم

یه کم هم از کارام عقب موندم ولی هی درستش می کنم

لبخند

لینک
یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۸ -

       

یه اشتباه تو تصمیم گیریم باعث شد چندین ماه از همه برنامه هام عقب بمونم

این ور و اونور رفت حالم رو بهم می زنه

خدا کنه زودتر این وضعیت تموم بشه

چیزی که الان مهمه اینه که دیگه اشتباه نکنم

امیدوارم شرایط باعث نشه اشتباه کنم

لینک
چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۸ -

   قمر در عقرب   

همه چیز یه جوراییه

چیزا اونطوری که فکر می کردم پیش نرفت

ولی امیدوارم درست بشه

واقعاً این موضوع انقدر مهمه آخه

من هی یادم می ره خوب

شاید چون با اصلش مشکل دارم

ولی چون تو مهمتری هرچی تو بگی

لینک
چهارشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸۸ -

       

درست تو لحظه ای که فکر می کنی از خوشحالی داری پرواز می کنی

و خوشبختی رو با تمام وجود احساس می کنی

یه جمله ی کوچیک می تونه انقدر دلت رو بشکنه که اشک چشمات سرازیر بشن

این روزا یه کم ناراحتم

دلتنگم

احساس خستگی می کنم

نه اینکه کم آورده باشم

ولی دلم می خواد زودتر این وضعیت تموم بشه

لینک
سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۸ -

       

حالا من تو یه موقعیتی قرار گرفتم

که دارم همون کارایی رو می کنم

که یه عمری همه رو به خاطر انجام دادنش سرزنش می کنم

من آدم ضعیفی هستم

همیشه در برابر حرف آدمایی که دوستشون دارم کوتاه میام

همیشه وقتی کسی رو ناراحت می کنم زود بهش تلفن می زنم و از دلش در میارم

برای اینکه تحمل ناراحتی دیگران رو ندارم

ولی همه این کارا اشتباهه

به خاطر همینه که کسی به حرفم گوش نمی ده و کسی من رو جدی نمی گیره

حتی تو هم جوابم رو نمی دی

و از حرف زدن باهام در می ری

 

لینک
چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۸ -

       

جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته

منم همین کار رو کردم پس نباید ناراحت باشم

یه کم فکرم درگیره

کاش همه چیز زودتر رو به راه بشه

که می دونم می شه

لینک
دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۸ -